یکشنبه 27 ژوئن 2006

از چنین مسئولی چه توقع

در ميهمانی سازمان ميراث فرهنگی مقامات عربستان در طول مذاکراتشان مرتب خليج فارس را خليج عربی ذکر کردند و هيج يک از مسئولين ميراث فرهنگی به آنها اعتراضی نکردند.

با نهايت حيرت و تاسف خبر شديم که امروز در ميهمانی سازمان ميراث فرهنگی که برای معاون وزير ارتباطات عربستان سعودی در هتل لاله تهران ترتيب داده شده بود اين آقا و ديگر ميهمانان در طول مذاکراتشان مرتب خليج فارس را خليج عربی ذکر کردند و هيج يک از مسئولين ميراث فرهنگی به آن ها اعتراضی نکرده اند.

آن گونه که خبرگزاری فارس گزارش داده است، در اين ميهمانی که تعدادی از خبرنگاران نشريات مهم عربی و روسای آژانس های مسافرتی عربستان سعودی نيز حضور داشتند معاون سازمان ميراث فرهنگی و ديگر مسئولين با بی مسئوليتی تمام اجازه دادند در مقابل شان و در سرزمين خود ما به حدود جغرافيايي و ملی ايرانزمين تجاوز شود.

کميته بين المللی نجات پاسارگاد به اين وسيله از همگان می خواهد تا مسئولين ميراث فرهنگی را، که وظيفه شان حفاظت از ميراث و گنجينه های ملی و فرهنگی ما است، برای اين کوتاهی بسيار زشت مورد سئوال قرار داده و از آن ها و همين طور از ميهمانان آن ها بخواهند که رسما از مردم ايران عذرخواهی کنند.

با مهر و احترام

کميته بين المللی نجات پاسارگاد

Posted by savepasargad at 15:35:11 | Permanent Link | Comments (14) |

یک‌شنبه 24 مه 2006

جشن میتراکانا، جشن مهرگان

رضا مرادی غیاث آبادی

«مـا خواهانیم که پشتیبان کشـور تـو باشیم

مـا نمی‌خـواهیـم از کشـور تـو جــدا شـویـم

نمـی‌خـواهـیـم از خـانـه خــود جــدا شـویـم

مبــاد جــز ایــن ای مـهــــر نیـــرومنــد!»

(اوستا، مهر یشت، بند 75)

 پیشگفتار

اين جستار به درخواست جوانانی نگاشته شد كه با بنيادگذاری انجمن‌های مردمی و غيردولتی، برای بازپرداختن و تازه‌داشتنِ آيين‌های كهن می‌كوشند. در ديدارها و گفتگوهايی كه با آنان دست داد؛ همواره كنجكاویِ آنان برای دانستن زمان و شيوه درستِ برگزاری جشن‌های ملی ایران باستان و به ويژه جشن «مهرگان» را در‌می‌يافتم. اين گزارش پاسخی براي پرسش‌های فراوان آنان بود كه گزیده‌ای از آن، پيش از اين در چند نشريه آن انجمن‌ها و همچنين در ماهنامه «وهومن»، روزنامه «شرق» و هفته‌نامه «نیمروز» چاپ لندن، منتشر شده است.

نگارنده در اين نوشتار كوشش كرده است تا به كوتاهی و تا آنجا كه منابع مكتوب و اندک سنت‌های همچنان پايدارمانده مردمی در نواحیِ دورافتاده، اجازه می‌دهد؛ به گزارش تاريخچه، آيين‌ها و زمان درستِ برگزاری اين جشن بپردازد. هر چند كه با كمبود شديد منابع و تناقض‌های فراوان در آنها، احتياج به پژوهش‌های پُردامنه در متون تاريخی و به ويژه در ميان مردمانی از سرزمين‌های گوناگون، وجود دارد.

با اینکه این جشن به باورمندان دین و آیین کهن «میترا/ مهر» تعلق دارد و با جشن‌های کشاورزی در میان روستانشینان و کشاورزان ایرانی پیوند فروانی داشته و دارد، اما جای خرسندی است كه در ساليان اخير، بسیاری از ایرانیان و از جمله زرتشتيان كوشش مي‌كنند تا مراسمی به یاد اين جشن باستانی که جزئیات آن فراموش شده است را برگزار كنند.

نگارنده بر اين باور است كه يكی از مهمترين لازمه‌های پاسداشت آيين‌های كهن، همانا خودداري از دگرگونی و واژگونه‌نمايی‌های شخصی و دلبخواهی است. كوشش در انتساب آن به ادیان دیگر و از جمله دین زرتشتی، برهم‌زدنِ شيوه برگزاری مراسم و زمان اجرای آن به دلخواه هر كس، و همچنين افزودن برخي عناصر ساختگی و بدون پيشينه تاريخی، تحريفِ فرهنگ و بزرگترين عامل آسيب به آيين‌های كهن است. باشد تا با برگزاری جشن‌های ملیِ باستانی با پاسداشت شيوه اصلی و كهن آن، آيين نياكان را گرامی بداريم و از پيشگاه «مهـر ايزد» پايندگی آنرا آرزو كنيم.

خاستگاه باور به میترا

پیش از این و در نوشتار «میترا و پیوند آن با ستاره قطبی باستانی» به این فرضیه پرداختیم که سرچشمه باور به «ميترا/ مهر» و «گردونه مهر» در ميان ايرانيان و هندوان باستان و سرايندگان مهر يشتِ اوسـتا و سـرودهای ريگ‌ودا، عبارت بوده است از ستاره قطبی و دو صورت فلكیِ پيرا قطبی «خرس بزرگ» و «خرس كوچك» (دبّ اكبر و دبّ اصغر). اين صورت‌های فلكي در متن‌های پهلوي و ادبیات فارسي با نام «هفتورنگ مِـهين و كِـهين» (بزرگ و كوچك) نيز نامبردار شده است.

در حدود 4800 سال پیش، ستاره «ذَيـخ/ ثُـعبان» قطب آسمانیِ زمين بوده و مانند ستاره قطبیِ امروزی در جای خود ثابت و بی‌حركت ايستاده و در همه شب‌های سال ديده مي‌شده و هيچگاه طلوع و غروب نمی‌كرده است. اين ستاره در ميانه دو صورت فلكیِ پيرا قطبیِ «خرس بزرگ» و «خرس كوچك» واقع شده است و این دو صورت فلكی در هر شبانروز يك بار به دور آن می‌گرديده‌اند. اين گردش، همراه با گردش صورت فلكی «ثُـعبان»، نگاره باستاني «چليپا» يا صليب شكسته را در آسمان رسم مي‌كرده‌اند كه به گمان نگارنده، همان «گردونه مهر» است (برای آگاهي بيشتر بنگرید به: اوستاي كهن و فرضيه‌هايی پيرامون نجوم‌شناسیِ بخش‌های كهن اوستا، 1382، از همين نگارنده).

به همين دليل كه مهر، نقطه ثقل آسمان و ستارگان بوده است و از ديد ناظر زمينی، همه ستارگان و صورت‌های فلكی بر گرد او می‌چرخيده‌اند؛ مهر را سامان‌دهنده هستی و برقراركننده و پاسبانِ قانون و هنجار كيهانی و نظام حاكم بر نظم جهان، و بعدها او را ايزد روشنايی و راستی و پيمان و حتی محبت دانستند:

«باشد كه ما از محبت مقدس او برخوردار شويم و از مهربانیِ محبت‌آميز و فراوان او بهره‌مند باشيم.» (ریگ‌ودا، ماندالای سوم، سرود 60، بند 5).

حلقه مهر

اما پس از 4800 سال پيش و هنگامی كه ستاره «ذَيخ/ ثُـعبان» از قطب آسمانی فاصله می‌گيرد؛ اين فاصله منجر به گردش اين ستاره به دور نقطه قطب آسمانی و ترسيم دايره يا حلقه كوچكي در آسمان می‌شود كه به گمان نگارنده، سرچشمه پيدايش باوري به نام «حلقه مهر» يا «حلقه پيمان» است كه هنوز هم به شكل حلقه پيمانِ ازدواج در ميان مردمان روايی دارد.

جالب است که واژه «ماندالا» در ریگ‌ودا و دیگر متن‌های سانسکریت هندوان (که بخشی از آن در بالا گفته آمد) به معنای «حلقه/ دایره/ گوی» است.

میترا یا مهر در اوستا

مهر يا ميترا (در اوستا و پارسي باستان «ميـثْـرَه»، در سانسكريت «ميـتْـرَه»)، ايزد نام‌آورِ روشنايي، پيمان، دوستی و محبت، و ایزد بزرگ دين و آيين مهری است.

بخش مهم و بزرگی از اوستا به نام «مهر یَـشت» در بزرگداشت و ستایش این ایزد بزرگ و کهن ایرانی سروده شده است. مهر یشت، دهمین یشت اوستا و از لحاظ مضمون همراه با فروردین یشت، کهن‌ترین بخش آن بشمار می‌رود. مهر یشت از نگاه اشاره‌های نجومی و باورهای کیهانی از مهم‌ترین و ناب‌ترین بخش‌های اوستا است و کهن‌ترین سند در باره آگاهی ایرانیان از کروی بودن کره زمین از بند 95 همین یشت فرا دست آمده است. از مهر یشت تا به امروز 69 بند کهن و 77 بند افزوده در عصر ساسانی، بازمانده است.

مهر یشت در متن اصلی به نظم سروده شده و از کهن‌ترین شعرهای بدست آمده ایرانی دانسته می‌شود. این یشت دلکش، سرشار از نیروی شاعرانه و سرچشمه سرودهای ایرانی در وصف دو ویژگی ارزشمند و اصیل ایرانیان یعنی راستی و پهلوانی دانسته می‌شود:

«می‌ستاییم مهرِ دارنده دشت‌های پهناور را؛ او که آگاه به گفتار راستین است، آن انجمن‌آرایی که دارای هزار گوش است، آن خوش‌اندامی که دارای هزار چشم است، آن بلندبالای برومندی که در فرازنای آسمان ایستاده و نگاهبانی نیرومند و بخواب نرونده است..» (اوستای کهن، همان، صص 35 تا 56).

با اينكه در گردونه مهر، هزاران جنگ‌افزار جای دارد؛ اما اينها همه برای مبارزه با دشمنان راستی و پيمان‌شكنان بكار گرفته می‌شود و در رويارويی با مردمان او مهربان‌ترين است:

« او كه به همه سرزمين‌های ايراني، خانمانی پُر از آشتی، پُر از آرامی و پُر از شادی می‌بخشد.» (اوستای کهن، همان، بند 4، ص 35).

نام «میثْـرَه» یک بار هم در «گاتها»‌ی زرتشت آمده که در آنجا به معنای «خویشکاری دینی» بکار رفته است (اوستا، گزارش استاد جلیل دوستخواه، جلد دوم، ص 1057).

به اعتقاد فردیناند يوستی در «نام‌نامه ايرانی»، «ميثْـرَه» در اصل به معنای «روشنايیِ هميشگی» است (Justi, Ferdinand; Iranisches Namenbuch, Hildesheim, 1963) و اين معنا با روشنايیِ هميشگیِ ستاره قطبی ارتباطی كامل دارد. اما بعدها و بر اثر جابجايی ستاره قطبي، مفهوم «روشنايی هميشگی» به خورشيد و پرتوهای آن داده شد و در ادبيات فارسي «مهر» نام ديگری براي خورشيد دانسته شد.

در بند 113 مهریشت، میترا و اهورا با یکدیگر ادغام شده و به گونه «میترا اهورا» آمده است.

نگاره‌های میترا

در نگاره‌های باستاني، نقش ميترا/ مهر را معمولاً به شكل مردی كه پرتوهای نوراني بر گرد سرش ديده می‌شود، نشان می‌داده‌اند. اين سنت نگارگری در عصر ساسانی، به گونه افزودن پرتو يا هاله‌ای نورانی بر گرد سرِ پادشاهان و پس از آن بر سر پيامبران و شخصيت‌هاي دينی ادامه پيدا كرد.

همچنین نگاره معروف گاوکشی میترا، تنها در کشورهای اروپایی دیده شده و نمونه‌ای از آن در ایران به دست نیامده است. این نگاره‌ها در اصل از باورهای کیهانی ایرانیان و از صورت‌های فلکی گاو، کژدم و سگ اقتباس شده است.

آقای دکتر محمد حیدری ملایری، اختر فیزیکدان رصدخانه پاریس، در وب‌سایت خود نوشتاری جالب و خواندنی به نام The History of Marianne Cap  در باره میترا و کلاه معروف او و همچنین تأثیر آن در فرهنگ‌های دیگر نگاشته‌اند.

گسترش آیین میترا در اروپا

پرستش مهر در نخستين سده پيش از ميلاد و در دوره پادشاهیِ اشكانيان و به ويژه در زمان تيرداد يكم، پادشاه اشكانیِ ارمنستان، به غربِ آسياي كوچك (آناتولي) و روم راه يافت. اين آيين كه نه با جنگ و ستيز، بلكه با كوشش‌های فرهنگی در آن سرزمين‌ها روايی پيدا كرده بود؛ توسط لژيون‌های روميانی كه با فرهنگ ايرانی آشنا شده بودند، در سرتاسر سرزمين‌های غربي و اروپا منتشر شد و بعدها آيين‌ها و مراسم آن در دين تازه مسيحيت نفوذ پیدا كرد.

هر چند واژه «ميترائيسم» برگردان «آيين ميترا/ مهر» است و در واژ‌ه‌نامه‌ها و فرهنگ‌نامه‌ها اين دو را به يكديگر ارجاع می‌دهند؛ اما كيش «ميترائيسم» گونه اروپايی ‌شده و تغيير يافته «آيين ميترا/ مهر» بشمار می‌رود كه عليرغم شباهت‌های فراوان، تفاوت‌های بی‌شماری نيز با يكديگر دارا هستند. از همين روی نمي‌توان اين دو را مترادف كامل يكديگر در نظر گرفت و ترجمه «ميترائيسم» به «آيين/ كيش مهری» يا «مهرپرستی» درست به نظر نمی‌رسد. براي نمونه رواج «گاوكُشی/ تاوركتونی» در ميترائيسم غربی و نگاره‌های موجودِ آن، هيچ ارتباطي با آيين مهر ايراني ندارد. اين مراسم همچنان به گونه نمايشی تفريحی و ورزشی در برخي از نقاط اروپا و از جمله در اسپانیا برگزار می‌شود. در اين مراسم، در ميان شادی و هلهله هزاران تماشاگر، گاوهای نگون‌بختی را با فرو كردن ده‌ها نيزه بر بدنش، زجركش مي‌كنند.

بسیاری از آیین‌ها و باورهای دین مسیحیت و از جمله بنیاد نظام گاهشماری میلادی آن، ریشه در آیین‌های مهری دارد که در فرصت دیگری به آنها پرداخته خواهد شد.

جشن مهرگان

جشن مهرگان يكی از كهن‌ترين جشن‌ها و گردهمايی‌های ايرانيان و هندوان است كه در ستايش و نيايش مهر يا ميترا برگزار می‌شود.

جشن مهرگان قدمتی به اندازه ايزد منسوب به خود دارد. تا آنجا كه منابع مكتوبِ موجود نشان می‌دهد، ديرينگیِ اين جشن دستكم تا دوران فريدون باز می‌گردد. شاهنامه فردوسی به صراحت به اين جشن كهن و پيدايش آن در عصر فريدون اشاره كرده است:

به روز خجسته سرِ مهر ماه
به سر بر نهاد آن كـياني كلاه
زمانه بی اندوه گشت از بدی
گرفتند هر کس ره بخردی
دل از داوري‌ها بپرداختند
به آیين يكي جشن نو ساختند
نشستند فرزانگان شادكام
گرفتند هر يك ز ياقوت جام
ميِ روشن و چهره ی شاه نو
جهان نو ز داد از سرِ ماه نو
بفرمود تا آتش افروختند
همه عنبر و زعفران سوختند
پرستيدن مهرگان دين اوست
تن‌آساني و خوردن آيين اوست
اگر يادگارست ازو ماه و مهر
بكوش و به رنج ايچ منماي چهر
 

(شاهنامه فردوسی، تصحیح استاد جلال خالقی مطلق، جلد یکم، داستان فریدون. از بانو نوشین شاهرخی برای دستیابی نگارنده به دیدگاه استاد خالقی مطلق سپاسگزارم.)

جشن مهرگان در آغاز مهرماه

همانگونه كه در گزارش فردوسی ديده می‌شود، زمان برگزاری جشن مهرگان در آغاز ماه مهر و فصل پاييز بوده است و اين شيوه دستكم تا پايان دوره هخامنشي و احتمالاً تا اواخر دوره اشكانی نيز دوام داشته است. اما از این زمان و شاید در دوره ساسانی، جشن مهرگان به مهر روز از مهر ماه یا شانزدهم ماه مهر منتقل مي‌شود.

منسوب دانستن جشن مهرگان به نخستین روز ماه مهر در آثار دیگر ادبیات فارسی نیز دیده شده است. برای نمونه این بیت از ناصرخسرو که هر دو جشن نوروز و مهرگان را به هنگام اعتدالین می‌داند:

نـوروز بـه از مـهـرگـان، گـرچـه

هـــر دو زمـــانــنــد، اعــتــدالــــی

دليل برگزاری جشن مهرگان در آغاز مهرماه و اصولاً نامگذاری نخستين ماه فصل پاييز به نام مهر، در اين است كه در دوره‌‌هايی از دوران باستان و از جمله در عصر هخامنشی، آغاز پاييز، آغاز سال نو بوده است و از همين روی نخستين ماه سال را به نام مهر منسوب كرده‌اند.

تثبيتِ آغاز سال نو در هنگام اعتدال پاييزی با نظام زندگیِ مبتنی بر كشاورزیِ ايرانيان بستگيِ كامل دارد. می‌دانيم كه سال زراعی از اول پاييز آغاز و در پايان تابستان ديگر خاتمه می‌پذيرد. قاعده‌ای كه هنوز هم در ميان كشاورزان متداول است و در بسیاری از نواحی ایران جشن‌های فراوان و گوناگونی به مناسبت فرارسیدن مهرگان و پایان فصل زراعی برگزار می‌شود. در این جشن‌ها گاه ترانه‌هایی نیز خوانده می‌شود که در آنها به مهر و مهرگان اشاره می‌رود. شايد بتوان شيوه سال تحصيلیِ امروزي را باقي‌مانده گاهشماری كهن ميترايی/ مهری دانست.

امروزه نيز سنت كهن آغاز سال نو از ابتداي پاييز با نام «سالِ وِرز» در تقويم محلي كردان مُـكریِ مهاباد و طايفه‌های كردان شكری باقی مانده است. همچنين در تقويم محلي پامير در تاجيكستان (به ويژه در دو ناحيه «وَنج» و «خوف») از نخستين رو پاييز با نام «نوروز پاييزي/ نوروز تيرَماه» ياد مي‌كنند. در ادبيات فارسي (از جمله شاهنامه فردوسي) و امروزه در ميان مردمان آسيای ميانه و شمال افغانستان، فصل پاييز را «تيرَماه» می‌نامند.

گاهشماری هخامنشی نيز مبتنی بر آغاز سال از ابتدای پاييز بوده است، همانگونه که در کتاب «رصدخانه نقش‌رستم» (چاپ سال 1378؛ و چاپ دوم آن در كتاب: بناهای تقويمی و نجومی ايران، 1383، از همين نگارنده) گفته شد؛ سازوكار ويژه‌ای براي تشخيص هفته به هفته و سپس روز به روزِ آغاز سال نو هخامنشي در تقويم آفتابی نقش‌رستم (کعبه زرتشت) طراحی و تعبيه شده است.

جشن هخامنشی میتراکانا

شواهد موجود نشان می‌دهد كه جشن مهرگان در عصر هخامنشی در آغاز سال نو، يعنی در نخستين روز از ماه مهر برگزار می‌شده است. در گزارش‌های مورخان يونانی و رومی از اين جشن با نام «ميثْـرَكَـنَـه/ ميتراكانا» ياد شده است. نام ماه مهر در كتيبه ميخيِ داريوش در بيستون به گونه «باگَـيادَئيش» (= باگَـيادي/ بَـغَـيادي) به معناي احتمالی «ياد خدا» آمده است.

كتسياس، پزشك اردشير دوم پادشاه هخامنشی، نقل كرده است كه در اين جشن ايرانيان با پوشيدن ردای ارغواني رنگ و همراه با دسته‌های نوازندگان و خنياگران به رقص‌های دسته‌جمعی و پايكوبی و نوشيدن می‌پرداخته‌اند.

به گمان نگارنده نقش گل‌های دايره‌ای شكل با دوازده و هشت گلبرگ در تخت‌جمشيد، می‌تواند نشانه‌ای از مهر باشد. چرا كه در پيرامون ستاره قطبی (چه ستاره قطبی امروزی و چه باستانی) دوازده صورت فلكیِ تشكيل دهنده برج‌های دوازده‌گانه، و نيز هشت صورت فلكیِ پيرا قطبی، در گردشی هميشگی‌اند.

فيثاغورث در سفرنامه منسوب به او، شرح می‌دهد كه پرستندگانِ ستاره‌ای درخشان كه آنرا ميترا می‌ناميدند، در غاری تاريك كه چشمه آبي در آنجا جريان داشت و نقش صورت‌های فلكی بر آنجا نصب شده بود، حاضر می‌شدند و پس از انجام مراسم گوناگون (كه نقل نكرده)، نانی می‌خوردند و جامی می‌آشاميدند.

آنگونه كه از گفتار ثعالبی در «غُرَر اخبار ملوك فُرس و سيرِهم» دريافته می‌شود، گمان می‌رود که در زمان اشكانيان نيز جشن مهرگان با ويژگی‌های عصر هخامنشی برگزار می‌شده است.

زمان جشن مهرگان

همانگونه که گفته شد، زمان برگزاری جشن مهرگان در دوره هخامنشی و به احتمالی قدیم‌تر از آن، در نخستین روز ماه مهر بوده و اکنون حدود دو هزار سال است که این جشن به شانزدهمین روز این ماه یا مهرروز از مهرماه در گاهشماری ایرانی منسوب است. اما این زمان در میان اقوام گوناگونی که از تقویم‌های محلی نیز بهره می‌برند، متفاوت است. برای نمونه زمان این جشن در گاهشماری طبری/ تبری و نیز در گاهشماری سنتی زرتشتیان، فعلاً برابر با حدود نیمه بهمن‌ماه، و در گاهشماری دیلمی برابر با سی‌ام بهمن‌ماه است. همه این شیوه‌ها برگرفته از گاهشماری‌های کهن و گوناگون ایرانی است که پاسداشت آنها در کنار گاهشماری ملی ایرانی، لازم و شایسته است.

اما برخی ديگر از زرتشتیان، با تقويمی نوظهور به نام «سالنمای دینی زرتشتیان» که در سالیان اخیر ساخته شده، اين هنگام را معين می‌كنند كه مصادف با دهم مهرماه (آبان روز) از گاهشماری ملی ایران می‌شود. چنین شیوه‌هایی که امروزه رایج شده است و بعضی کسان بخود اجازه می‌دهند تا به میل شخصی خود، یک تقویم خیالی یا مبدأ سالشماری بسازند و نام‌های میهنی و مجعول را بر آن بگذارند، آشکارا دستکاری و تحریف و تباهی در نظام دقیق و قاعده‌مند گاهشماری ایرانی و آشوب در تاریخ و فرهنگ ملی دانسته می‌شود. (برای توضیح بیشتر در این باره به دو نوشتار دیگر به نام‌های پاسداشت گاهشماری ایرانی و گاهشماری ایرانی بازیچه نیست، بنگرید.) 

در متون ايراني از مهرگان ديگری به نام مهرگان بزرگ در بيست و يكمين روز مهرماه نام برده شده است كه احتمالاً تاثير تقويم خوارزمی باستان بوده است. از آنجا كه در تقويم خوارزمی، آغاز سال نو از ششم فروردين‌ماه محاسبه می‌شده است؛ زمان برگزاری همه مراسم سال، پنج روز ديرتر بوده و در نتيجه جشن مهرگان بجاي شانزدهم مهر در بيست و يكم مهر (رام روز) برگزار می‌شده است.

موسیقی مهرگانی

از آنجا كه در «برهان قاطع» نام مهرگان براي يكی از مقام‌ها و لحن‌های موسيقی سنتی ايران آمده است؛ و همچنين در ميان دوازده مقام نامبرده شده در كتاب «موسيقي كبيرِ» ابونصر فارابی نيز مقام يازدهم با نام مهرگان ثبت شده است؛ و نيز نظامي گنجوي در منظومه «خسرو و شيرين» نام بيست و يكمين لحن از سي لحن نامبردار شده را «مهرگانی» نوشته است؛ گمان می‌رود كه در دوران گذشته در جشن مهرگان موسيقی ويژه‌ای اجرا می‌شده است كه ما از جزئيات آن بی‌اطلاعيم.

نام مهر و مهرگان در کاربردهای دیگر

در باره گستردگی مراسم مربوط به مهر و جشن مهرگان، بيش از اين نيز نشانه‌هايی در دست است كه به سبب اختصار اين گفتار فرصت پرداختن به همه آنها در اينجا نيست. اما شايد ذكر دو نكته ديگر مفيد باشد. يكی اينكه امروزه نيز زرتشتيان، آتشكده‌های خود را با نام «درِ مهر» می‌شناسند و ديگر اينكه در بسیاری از كشورهای عرب‌زبان،از جشن‌ها و فستيوال‌ها با نام عمومی «مهرجان» و «مهرجانات» نام می‌برند.

آیین‌های جشن مهرگان

در مجموع و بطور خلاصه، جشن مهرگان، جشن نيايش به پيشگاه «مهر ايزد» ايزد روشنايی و پيمان و درستی و محبت، ايزد بزرگ و كهن ايرانيان و همه مردمانِ سرزمين‌هايی از هند تا اروپا، به هنگام اعتدال پاييزي در نخستين روز مهرماه و در حدود دو هزار سال اخير در مهر روز از مهرماه، برابر با شانزدهم مهرماهِ گاهشماری ايرانی (هجری خورشيدی فعلی) برگزار می‌شود.

آنگونه كه از مجموع منابع موجود، همچون نگاره‌ها و متون باستانی و نوشته‌های مورخان و دانشمندان قديم ايرانی و غير ايرانی (مانند فردوسی، بيرونی، ثعالبی، جهانگيری، اسدیِ توسی، هرودوت، كتسياس، فيثاغورث، . . .) و نيز آثار شاعران و اديبان (مانند جاحظ، رودكی، فرخی، منوچهری، سعدسلمان، . . .) دريافته می‌شود؛ مردمان در اين روز تا حد امكان با جامه‌های ارغوانی (يا دستكم با آرايه‌های ارغوانی) بر گرد هم می‌آمده‌اند؛ در حالی كه هر يك، چند «نبشته شادباش» يا به قول امروزی‌، كارت تبريك برای هديه به همراه داشته‌اند. اين شادباش‌ها را معمولاً با بويی خوش همراه می‌ساخته و در لفافه‌ای زيبا می‌پيچيده‌اند.

در ميان خوان يا سفره مهرگانی كه از پارچه‌ای ارغوانی رنگ تشكيل شده بود؛ گل «هميشه شكفته» می‌نهادند و پيرامون آنرا با گل‌های ديگر آذين می‌كردند. امروزه نمی‌دانيم كه آيا گل هميشه شكفته، نام گلی بخصوص بوده است يا نام عمومیِ گل‌هايی كه برای مدت طولانی و گاه تا چندين ماه شكوفا می‌مانند.

در پيرامون اين گل‌ها، چند شاخه درخت گز، هوم يا مورد نيز می‌نهادند و گونه‌هايی از ميوه‌های پاييزی كه ترجيحاً به رنگ سرخ باشد به اين سفره اضافه می‌شد. ميوه‌هايی مانند: سنجد، انگور، انار، سيب، به، ترنج (بالنگ)، انجير، بادام، پسته، فندق، گردو، كُـنار، زالزالك، ازگيل، خرما، خرمالو و چندی از بوداده‌ها همچون تخمه و نخودچی.

ديگر خوراكی‌هاي خوان مهرگانی عبارت بود از آشاميدنی و نانی مخصوص. نوشيدنی از عصاره گياه «هَـئومَـه/ هوم» كه با آب يا شير رقيق شده بود، فراهم می‌شد و همه باشندگان جشن، به نشانه پيمان از آن می‌نوشيدند. نانِ مخصوص مهرگان از آميختن آرد هفت نوع غله گوناگون تهيه می‌گرديد. غله‌ها و حبوباتی مانند گندم، جو، برنج، نخود، عدس، ماش و ارزن. ديگر لازمه‌های سفره مهرگان عبارت بود از: جام آتش يا نوكچه (شمع)، شكر، شيرينی، خوردنی‌هاي محلی و بوی‌های خوش مانند گلاب.

آنان پس از خوردن نان و نوشيدنی، به موسيقی و پايكوبی‌های گروهی می‌پرداخته‌اند. سرودهايی از مهريشت را با آواز می‌خوانده و اَرْغُـشت می‌رفته‌اند (می‌رقصيده‌اند). شعله‌های آتشدانی برافروخته پذيرای خوشبويی‌ها (مانند اسپند و زعفران و عنبر) می‌شد و نيز گياهانی چون هوم كه موجب خروشان شدن آتش می‌شوند.

از آنجا كه نشانه‌های بسياری، همچون تنديس‌ها، کتیبه‌ها و سنگ‌نگاره‌ها (از جمله نگاره‌های میترا در نمرود داغ و کوماژن)، از رواج آيين مهر در آسياي كوچك (آناتولی) حكايت می‌كند؛ بعيد نيست كه «سماع»‌های عارفانه پيروان طريقه «مولويه» در شهر قونيه امروزی، ادامه ديگرگون شده همان ارغشت‌های ميترايي باشد.

در پايان مراسم، شعله‌های فروزان آتش، نظاره‌گر دستانی بود كه بطور دسته‌جمعي و برای تجديد پايبندی خود بر پيمان‌های گذشته، در هم فشرده می‌شدند.

برگرفته‌ از کتاب «جشن‌های مهرگان و سده»، 1384، از همین نگارنده، با بازنگری و افزوده‌ها.

 
© 2006-2008, Ghiasabadi R. M., All Rights Reserved   همه حقوق محفوظ
Posted by savepasargad at 01:14:15 | Permanent Link | Comments (1) |

یکشنبه 28 آوریل 2006

اطلاعيه در مورد سالگرد تاسيس کميته

   اطلاعيه در مورد سالگرد تاسيس کميته و ماجرای به زير آب رفاه کوروش بزرگ هموطنان گرامی يک سال از تاسيس «کميته بين المللی نجات آثار باستانی دشت پاسارگاد» می گذرد. يک سال است که اين کميته، به عنوان اولين و تنها سازمان بين المللی غير دولتی، غير انتفاعی و بدون ارتباط هايي سياسی يا مذهبی، مسئوليت کوشش در راه نجات آثار باستانی و گنجينه های بشری ايرانزمين را بر عهده گرفته است. آشکار شدن اثرات ويرانگر آبگيری سد سيوند در سال گذشته آغازگر فعاليت های ما بود. خبر را يک باستانشناس، چند کاوشگر در تنگه بلاغی، و تنی چند از کارمندان سازمان ميراث فرهنگی مطرح کرده بودند و، بی آن که خبرگزاری های رسمی داخلی يا خارجی توجهی چندان جدی به آن نشان داده باشند، جماعتی اين خبر را شنيده و دل نگران و هراسان می خواستند به جهانيان بگويند که: «آبگيری سد سيوند دشت پاسارگاد را، با همه ی آنچه در آن است، به زير آب خواهد برد و به آرامگاه کوروش بزرگ صدمه خواهد زد و احتمالاً حتی آثار باستانی تخت جمشيد را در خطر خواهد انداخت.»   کميته بين المللی نجات در چنان شرايطی بوجود آمد و با همراهی مردمانی متمدن، علاقمند به گنجينه های ملی و بشری، و با کمک قابل تحسين رسانه هايي آگاه و دلسوز، وجدان های همه ی بشريت را مورد خطاب قرار داده و آنان را از خطری که بر سر يک سرزمين تاريخی سايه افکنده بود آگاه کرد. وظيفه ی ما گردآوری اطلاعات لازم و قابل اتکاء و انتشار گسترده آن بود. اين نوع آگاهی گرفتن و دادن که، به عقيده ما، يکی از اساسی ترين راه های هوشيار کردن و هشدار دادن به جوامع بشری است، مسئوليتی است که ما با دل و جان و بدون کمترين چشمداشت مادی يا غير مادی بر عهده گرفته و تا هر کجايي که لازم باشد ادامه خواهيم داد.ر طول يک سال گذشته، عليرغم سنگ اندازی ها و رفتارهای غيرمسئولانه افرادی بی توجه به هويت ملی و بشری، صحت همه ی آن چه را که مطرح می کرديم و از جانب مسئولان فاقد صلاحيت ادعاهایی مغرضانه خوانده می شد بر همگان ثابت شد. اکنون ديگر، به اعتبار کشفيات و گفته های باستانشناسان و کاوشگران ايرانی و غير ايرانی، ثابت شده است آثاری که زير تنگه بلاغی قرار دارد و با آبگيری سد سيوند نابود خواهند شد ـ مثل کارخانه ها، خانه های روستايي، باغ ها، کوشک ها و جاده ها و گورستان های ماقبل تاريخ و بسيار چيزهايي ديگر ـ علاوه بر ارزش های باستانی و تاريخی، از نظر جامعه شناسی، زيست شناسی و مردم شناسی هم بسيار با اهميت، با ارزش و استثنايي هستند. اکنون ديگر (حداقل از ديد برخی از باستانشناسان و زمين شناسان معتبر) ثابت شده است که اثرات بعدی اين آبگيری به طور قطع بر آرامگاه کوروش بزرگ اثر خواهد گذاشت و آن را به مرور از بين خواهد برد.  اين خطرات (حتی اگر احتمالی هم باشند) تنها شامل از بين رفتن آرامگاه يک شخص يا شخصيت مهم و يا نابودی شهری باستانی نيست، بلکه بايد آن را همچون خطر از بين رفتن مجموعه ای دانست که اولين نمادهای آزادی انسان، آزادی اديان، و افکار و ارزش هايي است که اکنون ما کل آنها را به نام «حقوق بشر» می شناسيم.  و به راستی کدامين انسان امروزی و مسئولی را می توان يافت که نخواهد برای نجات اين مجموعه ی با ارزش و افتخارآميز قدمی بردارد؟ ما به خوبی واقفيم که کار های زيادی برای خنثی کردن هدف ها و تلاش های علاقمندان به گنجينه های ملی و بشری ما انجام می شود. حتی، به نظر می رسد، تهيه و انتشار عکس هایی ساختگی از به زير آب رفتن آرامگاه کورش کبير ـ که اين روزها در فضای اينترنت می گردند ـ نيز برای عادی کردن اين خيال تلخ و برداشتن قبح اين فاجعه ی  فرهنگی است. اما هيچ کدام از اين کارها نمی تواند مانع ادامه ی راه کوشندگان و عاشقان ايرانزمين برای حفظ فرهنگ مادی و معنوی درخشان آن باشد.کميته بين المللی نجات آثار دشت پاسارگاد، در شروع دومين سال فعاليت های خود، ضمن دعوت همگان به شرکت در هفته برگزاری سالگرد تاسيس کميته نجات (28 اگوست ـ 3 شهريور) بار ديگر مردمان آگاه و علاقمند به فرهنگ های با ارزش بشری را  به کمک می طلبد و از آنها می خواهد تا با رساندن خبرهای اين کميته به مردمان ايرانی و غير ايرانی حداقل همگان را از امکان وقوع چنين حادثه ای با خبر کنند.طبيعی است که کميته ی نجات کماکان به مکاتبات و تماس های خود با مجامع بين المللی مربوط به حفظ آثار و گنجينه های بشری ادامه داده و به طور مرتب همگان را از وضعيت مجموعه ی پاسارگاد مطلع خواهند کرد.با مهر و احترامکميته بين المللی نجات آثار دشت پاسارگاد بيست و ششم آگوست 2006www.savepasargad.com 

 

Posted by savepasargad at 17:16:12 | Permanent Link | Comments (1) |

برخی از بهترين نگاهدارندگان فرهنگ ايرانزمين

سالی که گذشت برای من، به عنوان مسئول کميته های بين المللی نجات پاسارگاد.  سالی سخت، سنگين، و گاه طاقت فرسا بود. اگر چه سختی و سنگينی مربوط به کاری مداوم و بی وقفه  بود که هر سازمان و موسسه غير انتفاعی و داوطلبانه ای آن را می طلبد، اما فراتر از اين سختی و سنگينی فيزيکی، فشارهايي هم وجود داشت که در نتيجه تماس مستقيم با اخبار مربوط به پاسارگاد و به طور کلی مربوط به آثار و گنجينه های ملی و بشری بود.وقتی شما ناگزير هستيد که به طور مرتب خبرهای ويرانی، حفاری های غيرمجاز، گم شدن، و دزدی آثار تاريخی سرزمين زادگاه خود را  بشنويد نمی توانيد بی تفاوت بمانيد. گاهی باور نمی کردم که مثلا يک مقام مسئول که وظيفه اش بايد حفظ و حراست از آثار  باستانی باشد حکم به ويرانی آن می دهد، حالا اين حکم می تواند حتی در جهت ساختن يک سد يا يک جاده باشد، يا می شنيدم که در مقابل چشمان مسئول ديگری بولدوزری رفته و يک محوطه مهم باستانی را با خاک يکسان کرده، يا هفته ها حفاران غيرمجاز يک تپه را کنده و محتويات باستانی اش را کشف کرده و برده اند، يک کتيبه بزرگ در موزه ای گم شده، يک سقف هزار ساله بدليل بی توجهی فرو ريخته و ...  در همين يک سال گذشته، بر اساس آمارهايي که هم اکنون در قسمت «گزارش تاريخ زدایی» اين سايت وجود دارد (و همه ی آن ها مستند و از طريق منابع رسمی تاييد شده اند) بيش از سيصد مورد از اين مسايل وجود داشته است. تازه، اين ها ماجراهايي هستند که خبرشان به ما رسيده و ما، با اطمينان کامل از صحت آن، خبرش را در سايت گذاشته ايم؛ اگر می خواستم بر اساس گفته و نوشته های حاميان کميته ـ که اينگون پی آمدها را بطور مرتب به ما اطلاع می دهند ـ اين ليست را تکميل کنيم کار به بيش از هشتصد، نهصد، مورد می رسيد.در کنار اين فشارها، من البته همراهی شخصيتی قابل احترام و دلسوز ايرانزمين چون دکتر اسماعيل نوری علا را داشته ام، همکاری مشاورين پر مهر کميته و همگامی هيئت اجرايي کميته (اسامی شان هميشه بر تارک اين سايت هست) را داشته ام که برخی شان واقعا با صميم قلب و با همه ی توان شان برای پيشبرد امور کميته تلاش کرده اند؛ نيز کمک تحسين برانگيز رسانه های خارج از ايران را داشته ام، (که به عقيده من اقدام آن ها در مورد پاسارگاد يکی از اثرات مثبت ژورناليسم آزاد اين دوره از تاريخ ما است)،  که جزييات همه ی اين همراهی ها و همکاری ها را، که خود چيزی بيش از صد صفحه يادداشت و مطلب را شامل می شود، به زودی (يعنی، اميدوارم وقتی  خيال همه از پاسارگاد آسوده شد) منتشر خواهم کرد. اما ما، يعنی هيئت اجرايي کميته بين المللی نجات پاسارگاد، بيشترين و با اهميت ترين انرژی را از حاميان کميته گرفته ايم؛ حاميانی که با امضا گذاشتن زير ستون امضاها، با تکثير اعلاميه های کميته، با مطلع کردن مردمان از  فعاليت های کميته ـ حتی با فرستادن يک ايميل، يک فکس و يک کلمه ساده ـ به ما نيروی دويدن و دويدن و باز هم دويدن داده اند. و چنين بوده که من و ما از دريافت آن همه خبرهای تاريخ زدايي عمدی و غير عمدی، که هر انسان علاقمند به گنجينه های ملی و بشری را می تواند فرسوده کند، فرسوده نشديم. ما نه تنها فرسوده نشديم، که روز به روز مصمم تر شديم.اما در کنار اين حاميان، متاسفانه، متوجه افرادی هم شديم که بدليل ناآگاهی و کم سوادی کمترين درکی از داشته های آن سرزمين ندارند، و افرادی را ديديم که اگرچه در اپوزيسيون سياسی هستند و دايم فرياد اعتراضشان به آسمان است اما به تنها چيزی که فکر نمی  کنند مسايل فرهنگی آن جامعه است و اين که بدون توجه به ارزش های فرهنگی يک جامعه امکان تغيير آن جامعه امری محال است؛ کسانی را شناختيم که می توانسته اند و می توانند در راستای نجات بخشی فرهنگی ما قدم هايی مؤثر بردارند اما بی همتی، بی مسئوليتی، ترس از دست دادن مقام، و حتی بی خيالی، آن ها را تبديل به مجسمه هایي بی روح کرده است.آيا باور می کنيد که باستانشناسانی هستند که از ترس از دست دادن جواز کاوش، يا به اميد گرفتن جوازهای کاوش و يا به خاطر داشتن امکان سفرهای مرتب به ايران و گرفتن کمک های مالی و غير مالی (حالا بگيريم به قصد تحقيق) صدايشان در نمی آيد که اعلام کنند چه خطراتی متوجه ميراث فرهنگی و آثار فيزيکی و معنوی سرزمين ما است؟ آنها چشم هاشان را می بندند و گوش هايشان را می گيرند و آهسته می روند و آهسته می آيند و چون مرده شويان به آثار باستانی و به  فرهنگ ايرانزمين چنان می نگرند که به مرده ااما اين شناخت ها نيز ما را فرسوده نکرد، زيرا ديديم که در سراسر دنيا ايرانيانی هم هستند که بی سر و صدا برای ايران کار می کنند، هنرمندانی هستند که به عشق ايران می نويسند و می گويند و می سازند، انسان هايي هستند که وجودشان سرشار از عشق وجب به وجب خاک آن سرزمين و تک تک مردمان آن سرزمين است. آن ها بی سر و صدا از اين گنجينه های فيزيکی و فرهنگی محافظت می کنند؛ چه در حد گفتن باشد، چه در حد روشن کردن، چه در حد به وظايف خود عمل کردن. اين افراد، بدون آن که پست و مقامی خاص داشته باشند، دلشان برای آن سرزمين می تپد و در حد توان شان می کوشند که فرهنگ ايرانزمين را سرپا نگاهدارنددر نتيجه فکر  کردم که چرا ما، در حد توانمان، اين افراد را تحسين نکنيم؟ فکر کردم چه عيبی دارد که حداقل کوشش برخی از آن ها را سپاس بگويیم. چرا که ديده ايم همين سپاس گفتن های ساده به مردمان انساندوست و علاقمند به آثار فرهنگی است که زيربنای جوامع متمدن بشری را ساخته است. اين حق شناسی کوچکترين اقدامی است که می تواند به خدمتگزاران جامعه نشان دهد که کارشان به هدر نرفته و اجرشان ضايع نگشته است.بر اين اساس، در طول اين هفته ـ هفته سالگشت تأسيس کميته نجات پاسارگاد ـ من، از طرف خود و هيئت اجرايي کميته، هر روزه چندتن از اين نگاهدارندگان فرهنگ ايرانزمين را، در ارتباط با پاسارگاد و يا فعاليت های کميته بين المللی نجات معرفی خواهم کرد. (طبيعی است که نام مشاورين و هيئت اجرايي که خود ميهماندار و گرداننده کميته هستند در اين ليست نخواهد آمد) باشد تا اين کار کوچک نشانه ی سپاس بيکران جماعتی از ايران دوستان باشد از کوشش های برخی از بهترين های جامعه ايرانی. با مهر و احترام

شکوه ميرزادگی

Posted by savepasargad at 17:08:24 | Permanent Link | Comments (0) |

دوشنبه 01 آوریل 2006

خطر جدي ديگري براي پاسارگاد

خطر جدي ديگري براي پاسارگاد  احتمال وقوع زمين‌لرزه پس از آبگيري سد سيوند مژگان مير محمديمتخصص ژئو مورفولوژي (زمين ريخت شناسي) تاکنون عواقب ساخت سد سيوند و خطراتي که محوطه باستاني پاسارگاد و تنگه بلاغي را تهديد مي‌کند، توسط متخصصان مختلف بيان شده است و هر کس از ديد و تخصص خود عواقب اينکار را گوشزد کرده است. اما نکته‌ ديگري که لازم است به آن پرداخته شود، احتمال وقوع زمين لرزه پس از آبگيري احتمالي سد سيوند است. چنين اتفاقاتي در نقاط ديگر دنيا هم ديده شده است.براي نمونه در سال 1963 زمين لرزه شديدي در درياچه سد «واجونت» روي داد. اين سد در شمال شرقي کشور ايتاليا واقع است و اين زلزله موجب تحريک گسل‌هاي فعال منطقه و تخريب کوه مجاور درياچه شد. شدت زلزله و تخريب کوه به حدي بود که هم موجب ويراني منطقه شد و هم فرو ريختن کوه در درون درياچه باعث ايجاد موج‌هاي بزرگ و عظيمي شد که از همه سو به اطراف پراکنده شدند و شهر کوچکي به نام «لانگ رون» را کاملاً نابود کرد. اين اتفاق تنها ناشي از وزن آب درياچه سد واجونت بود. سدي که در نوع خود جزو سدهاي نه چندان بزرگ بود.چنين واقعه‌اي يکبار ديگر نيز در سال 1967 در هندوستان اتفاق افتاد. اين زمين لرزه نيز بر اثر وزن آب پشت سد «کوينا» در ايالت «ماهاراشترا» به وجود آمد و موجب تخريب وسيع منطقه و مرگ صدها نفر شد. کشور چين نيز که اکنون در حال ساخت بزرگترين سد جهان به نام «سه دره» است، به دليل سابقه تخريب‌هاي ناشي از زلزله در سدهاي جهان، اقدام به نصب دستگاه‌هاي اندازه‌گيري ميزان جابجايي گسل‌هاي منطقه کرده است.بنابر اين علاوه بر همه خطرات ممکن براي آثار باستاني پاسارگاد و تنگه بلاغي، بايد احتمال وقوع يک زمين لرزه ناشي از وزن آب درياچه سد را نيز در نظر داشت. به ويژه که گسل‌هاي فعال فراواني در سراسر منطقه وجود دارند. با توجه به نزديکي سد سيوند با منطقه باستاني پاسارگاد، در صورت وقوع زمين لرزه، تخريب آثار باستاني پاسارگاد امري حتمي و قطعي است. دو منبع براي مطالعه بيشتر: کتاب «زمين لرزه‌هاي ايران»، تأليف دکتر مانوئل بربريان. مقاله «تأثير گرم شدن زمين بر وقوع گسترده زمين لرزه‌ها و آتشفشان‌ها»، نوشته بيل مک گوبر، ترجمه شهاب شعري مقدم، روزنامه شرق، شماره 821، ص 28.   www.savepasargad.com  

 

Posted by savepasargad at 19:01:27 | Permanent Link | Comments (1) |

سه‌شنبه 30 مارس 2006

نامه دو نویسنده ایرانی به دادگاه عالی ایالات متحده امریکا درارتباط با میراث فرهنگی ایران

 

و برای توجه همه ی کوشندگان راه حفظ میراث های فرهنگی بشریت

براساس منابع خبری یکی از وکلای «رود آیلند» خواستار آن شده است که موزه های پیشاهنگ ایالات متحده مجموعه های آثار ایرانی خود را برای جبران خسارات وارده به قربانیان حملات انتحاری خاورمیانه ارائه دهند.

دلیل وکیل مذکور این است که حماس که مسئولیت این عمل زشت را بر عهده داشته به وسیله حکومت جمهوری اسلامی حمایت مالی می شود. او از دانشگاه شیکاگو خواسته است که گنجینه ای از آثار ایران باستان را به بازماندگان قربانیان تسلیم کند. ما می دانیم که هم اکنون مبارزه ی بین المللی وسیعی علیه تروریسم جریان دارد و اعتقاد دارد که هر عملی که بتواند جلو این فعالیت ها را بگیرد باید انجام گیرد. اما ما این اقدام حقوقی را به هیچ روی متوجه چنان هدفی نمی بینیم. چرا که این اقدام تنها تبدیل دارایی های تاریخی غیرقابل انتقال یک کشور است به منابع مالی و در جهت چبران خسارات وارده به اشخاصی است که همه ی همدردی و کمک ما را می طلبند. در واقع در مورد این عمل حقوقی دو نکته در خور توجه ویژه است. نخست این که در کلام رییس جمهور آمریکا ما نباید مردم ایرانی را برای آنچه حکومت جمهوری اسلامی در صحنه بین المللی انجام   می دهد تنبیه کنیم. این  ملتی است به گروگان گرفته شده که به جای تنبه بین المللی نیازمند به همدلی بین المللی است. دیگر آن که درو کردن میراث یک ملت به خصوص از طریق بیرون کشیدن آن ها از محل های امن عمومی و آموزشی و دانشگاه ها و دادن آن ها به افراد خصوصی فاجعه ای است علیه ارزش های فرهنگی همه ی جهان متمدن. ما به شدت علیه این حرکت نامعقول اعتراض کرده و امیدواریم که هیچ مقام تصمیم گیر با انصافی چنان سابقه ی زشتی را نیافریند که تنها یادآور تصمیم هیتلر نسبت به ضبط گنجیه های فرهنگی ملل مغلوب است.

با احترام

شکوه میرزادگی (نویسنده

اسماعیل نوری علا (نویسنده
  پیوند به پتیشن اعتراض امیز  

Posted by savepasargad at 00:07:25 | Permanent Link | Comments (2) |